یک قلب تنها
Bl0oDy PaRaDiSe of ThE GiRl Wh0 NaMe 13
توی زندگی ممکنه هر کدوم از ما با آدم های مختلف با اخلاقای
جوور واجوور برخورد داشته باشیم اما من امروز میخوام در باره ی یه دسته بندی حرف بزنم . از دید من آدم ها جدا از مشترکاتشون به سه دسته تقسیم
میشن ... 1 / اونهایی که هیچ قت درباره ی خودشون صحبت نمیکنن . 2 / آدم هایی که وقتی راجع به خودشون صحبت میکنن همیشه از
خودشون بد میگن . 3 / و آدم هایی که همیشه در حال تعریف از خودشونن . اینا
اغلب اون چیزی که نیستند رو به شما معرفی میکنن من با گروه اول و دوم کاری ندارم ! در باره ی گروه سوم مینویسم . اونایی که همیشه دارن در باره
ی خودشون صحبت میکنن . وقتی باهاشون مکالمه میکنید تقریبا" 99% از زمان رو از
خودشون به عناوین مختلف تعربف میکنن . یا در باره ی فتوحاتشون یا
شیرین کاریهاشون و یا وقتی توی خیابون و بیابون راه میرن آمبولانس ها پشت
سرشون چند تا جسد و جنازه جمع میکنن و یا این که دارن تعریف میکنن که در زندگی چه
موفقیت هایی به دست آوردن همیشه از اخلاق خیلی خوبشون حرف میزنن و ... متاسفانه این آدم ها از دوور خیلی جالب و دوست داشتنی هستن
و وای به اون روزی که شما باهاشون بیشتر از حد ارتباط برقرار کنید و این منجر به
این بشه که شما رفتار هاشون رو بیشتر زیر ذره بین قرار بدید . درست توهمین موقع اگه شما این افراد رو توی موقعیت های خاص
قرار بدید دقیقا" همون هایی هستند که یا جا میزنن یا بهانه میارن و یا به هر
ترتیب رفتاری غیر از اون که گفتن نشون میدن و به شما ثابت میکنن که اون همه شعر و
داستان که درباره ی خودشون سرودند و گفتند
حدیثی بیش نبوده و تواناییهاشون خیلی کمتر از اونیه که به شما نشون دادن و اگه نگاه دقیق تری هم به این آدما بکنید متوجه میشید که
خودشون نمیدونن تا چه حد ضعیف هستن . درگیر شدن با این آدما در رابطه های طولانی میتونه ما رو به
نابودی بکشونه و فرقی نداره شما دختر باشید یا پسر و یا این که طرف مقابل شما
جنسیتش چی باشه . باید از این آدما دوری کرد . از اونا که سعی میکنن با حرف
خودشوونو به شما بشناسونن . یه جایی میزنن زیر حرفاشون که باورتون نمیشه ... ینی دست خودشون نیستا . با چیزایی که میگن باعث میشن سطح توقع شما بالا بره . فکر میکنید تواناییشو دارن ( اکثر ما حرفاشوون رو جدی
میگیریم ) و وقتی که فکر میکنیم میتونیم روشون حساب کنبم بوووم / میخوریم به درِ بسته اون 2 تا گروه اول
معمولا" ترجیح میدن یا کسی نشناسدشون یا این که دوست دارن مردم از رفتاراشون
شخصیت اونا رو بفهمن . یا این که اصلا" از خودشون راضی نیستند و اعتماد به
نفس پایینی دارن بیشتر رفتاراشون صادقانست . البته ممکنه آدم های مرموزی به
نظر برسن اما در حقیقت واقعیتر هستن . لپ مطلب ... کلا" توی روابط با آدم ها باید قبل از هز چیزی بتونیم
تشخیص بدیم که از کدوم دسته هستن . اینجووری میشه از خیلی آسیب ها جلوگیری کرد . دلم برای لحظه هایی که بهت افتخار میکردم تنگ شده
.. همون روزا که به داشتنت افتخار میکردما ... اون
روزا رو میگم مثل اون وقتایی که از شدت غم و ناراحتی و بعد از
با کله رفتن توی درو دیوار وقتی به اون 360 مزخرفت نگاه میکردم و اون عکس مسخره ی
پروفایلت به چشمم میخورد انگار تمام دنیا رو بهم میدادن ... مثل اون روزا که همه ی فکر های بد و ترسناک و
داغوونو میزدم کنارو ساعت ها با تو در ارتباط میموندم ... اون روزا که حتی آب هم که کوفت میکردم برام از آب
هلو انبه لذت بخش تر بود ... دلم برای اون روزای خودمم تنگ شده دلم برای اون شوخی هایی که فقط با تو میکردم تنگ
شده . اون خنده ها و ناراحتی هایی که فقط تو میدیدی و میشنیدی
.. برای اون شبا که میدونستم ساعت 2 که میشه برام
میشه خود زندگی ... حسم اینجووری بوود ( یوووهوووووووووو ) دلم برای اون شکلکا که توش پر از یه حسِ واقعی و
خودموونی بود تنگ شده . اون حسی که فاصله توش مفهومی نداشتا . یادته که ؟ حتی برای اون روزا که وقتی عصبانی بودم بدتر
میکردی با اون مسخره بازیات هم تنگ شده عوضش الان از خیلی چیزا متنفر شدم . سیر شدم از پارک ساعی . از پارک ملت . از کُنج . از قهوه
. از برف . از ماشینم . از عطر هالوین . از گووووود ایناااااااااااااف . از
خوشحالی و از خیلی چیز های دیگه تنهایی رو تو نشونم دادی . غم و تو به من فهموندی
که چه جوری چنگ میندازه توی وجود آدم . حسادت رو با تو کامل شناختم . دیدم که میگما میدونی وقتی کسی آرامش نداره ینی چی ؟ میدونی
وقتی خاطرات مزخرفِ یکی رو براش با کارات تداعی میکنی ینی چی ؟ میتوونی بفهمی عشق و نفرت چه طور توی وجوود یه
آدم با هم رشد میکنه ؟ میفهمی که سردرگمی چیه ؟ وقتی کسی تلاش میکنه و به جای پیشرفتش میبینه که
داره بیشتر عقب میره ینی چی ؟ نه . فکر نمیکنم بفهمی با کله هر شب به سقف
کوبیده شدن چه معنایی داره ... فکر نمیکنم مفهوم بغض های نترکیده و ترکیده ی هر
شبو بفهمی . چیکار داری میکنی ؟ نه !!!!!!!! بزار بهتر
بپرسم . چیکار کردی ؟ خودتم نمیدونی نه ؟ این که منو فراری دادی خووب شد ؟ راحت شدی ؟ الان
شبا راحت میخوابی ؟ درسات رو هم میخونی با خیال راحت ؟ حالا دبگه تووی کافه که میشینی اسپرسو میزنی یا
ورزش میکنی یا روز تولد دوستات میری پیششون خووبی ؟ میخندی ؟ خب خدا رو شکر . دیگه نمیتونم حتی بنویسم . نمیتونم آهنگ گوش کنم
. نمیتونم فکر کنم . مغزم مثل یه تیکه اَن شده چسبیده به جمجمم بی مصرف بودن میدونی ینی چی ؟ اییییین همه آدم دورو برم میلولن .... نمیگم
تنهام نه ... اما دیگه خودم نیستم .. دیگه اونی که بودم و باید باشم نیستم دیگه توی هواکش از خوشحالی گیر نمیکنم ... دیگه
دوست ندارم بگم دستا بالا ! تو بازداشتی ... دیگه نمیخوام بگم برو تو انفرادی تا آخرشم اونجا
بمون . میدونی چیه ؟ امسال اردیبهشت هم تورو از دست دادم
. تو شدی حاضره همیشه غایب . شدی همون جایی که عرب نی میندازه . شدی وقت گل
نِی شدی نامرئی . گم شدی . هستیا .. همیشه هستی اما
نیستی . اینجا نیستی . وقتی هم که اینجا نباشی . پیش من
نباشی ینی نیستی . ینی خلاص گفتی قول بده بمونی . نری . تا آخرش باشی .
اما نگفتی تا کجا و نگفتی توی نبودنات هم باید باشم یا نه . نگفتی که خودت تا کجاش
هستی .. وقتایی که خودت احتیاج داری باشی که شاهکار نیست
. باور کن بهت مدال نمیدن انگار مثلا" سیستم برق کشی اون جوری بود که
برق هروقت دلش میخواست میومد . بعد هروقت که ما میخواستیم تلوزیون ببینیم میگفتن
برق الان کار داره بعدا" میاد . این چه وضعیه ؟
این دیگه چه جورشه ؟ میدونی که سیستم ومپایر ها چه مدلیه ؟ گشنه که
باشن میان سراغت ... خب گشنشونه و از اون جا که ننشون بهشون خون نمیده میان دنبال
شکار میگردن . یه ارتباط یه طرفه . شکار بودن حس خوبی نداره چون بهش هیچی نمیرسه .
چیزی شبیه یه حسِ خوب و میگم ماجرای ما هم شده همین . . .تو شکار چی و
من شکار فایده نداره . اینجوری هیچ چیز به درد من نمیخوره . انگاری بری مغازه
. پول بدی بابتِ چیزی که احتیاج داری . مغازه دار پولتو بگیره اما بهت جنس نده و تو هم
خیلی خوشحال و شاد و از این حرفا بیای بیرون و به راحت ادامه بدی ... سووت بزنی و
تمام راه شلنگ تخته بندازی . من اون خریداره محترم هستم انگاری ... فقط دارم
پرداخت میکنم . تک تکِ ثانیه هامو دارم بهت میپردازم میشه همچین چیزی ؟ تو باشی خودت قبول میکنی ؟ الان ناراحتی نه ؟ ( البته اگه اینو خونده باشی )
. اینا شکایت نیستا . گفتم که من اعتراض دیگه نمیکنم میگم که دیگه توقعی نداشته باشی . از قدیم میگفتن برای کسی تب کن که برات بمیره .
ما مردیم و شما خیلی به خودت سخت نگرفتی . دنیا همینه میدونم . گهی پشت به زین و گهی زین به پشت . الانم نوبت
شماست . مام به راه خودمون ادامه میدیم بزرگوار . نمیمیرم
که . تا الانشم نمردم . نمیگم میرم . ینی میرما . اما نه اونجووری که فکر
میکنی ! من الانشم رفتم . الانشم نه من هستم نه تو . فقط برام دعا کن خودمو پیدا کنم که دیگه بد جوری
گم شدم . یکی منو پیدا کنه پیلییییییییییییییییییز . دلیلهات به درد من نمیخورن . همشوونو از
برم . میدونم . میخوای یه بار ازم امتحان بگیری ببینی میدونم ؟ با این که میدونستم گفتم هستم . یادته ؟ خودتم
میدونی . اما دارم جا میزنم . چون فقط من هستم . تو بگو کجایی ؟! یا مثل قدیم منو به من برگردوون یا دیگه
شکایت نکن . همین خدافس یه سال دیگه گذشت ... مثلا" بزرگتر شدم // مثلا" بزرگتر میشیم . همین جوری هی سال میاد و میره . که چی بشه ؟ خدا رو شکر من دارم حسابی پست رفت میکنم . امسال اولین سالی بود که هیچ شمعی فووت نشد و هیج آرزویی نداشتم تولدم مبارک آدم های دوور گزینه های خوبی برای عاشقی نیستند . آدم های دور همیشه با ادم های نزدیکشان رفت و آمد میکنند. شما را برای درد و دل میخواهند و آدم های نزدیک را یرای خوشگذرانی . آدم های دور شما را نمیشناسند . درکی از شما ندارند . خیلی دلم میخواهد بدانم این فلسفه ی دوری و دوستی را چه کسی برای اولین بار مطرح کرد ؟ دوری دوستی نمیاورد . دوری فقط اعصاب آدم ها را خورد میکند .![]()
![]()
![]()
![]()




